شنبه 1388/08/30
من زندگي نيستم
كه از زير من
شانه خالي كني
من شانهام
مرا بردار
به موهايت بزن
من آينهام
رو به رويم بايست
موهايت را
شانه بزن
نوشته شده توسط ReMo در ساعت 13:29 | لینک
|
شنبه 1388/08/23
زني آنقدر زير دوش گريه كرد كه دور شد
نوشته شده توسط ReMo در ساعت 14:15 | لینک
|
یکشنبه 1388/08/17

بدان گفتم: چه داری آرزو؟ گفت
که دیدار و بهشت جاودانی
بپرسیدم که دیگر چیست؟ گفتا:
و وادی زندهرود و اصفهانی
اوحدي
اوحدي
نوشته شده توسط ReMo در ساعت 14:28 | لینک
|
چهارشنبه 1388/07/29

نه تاريكي، نه كرمها
عكس: ريچارد اودون
نوشته شده توسط ReMo در ساعت 1:28 | لینک
|
چهارشنبه 1388/07/29

كمي آبي مبسوط لطفا!
نوشته شده توسط ReMo در ساعت 1:26 | لینک
|
دوشنبه 1388/07/20
"به جست و جوی تو
بر درگاه کوه می گریم
در آستانه دریا و علف
در معبر بادها "
خودم را ميگويم
نوشته شده توسط ReMo در ساعت 20:46 | لینک
|
دوشنبه 1388/06/30

متكاها مثل گربهها احاطهام كرده اند. سه شب است سرم درد ميكند.
نوشته شده توسط ReMo در ساعت 17:36 | لینک
|
دوشنبه 1388/06/23

تو عميق بودي؛ طبيعي بود كه من غرق شوم
نوشته شده توسط ReMo در ساعت 0:56 | لینک
|
یکشنبه 1388/05/25

کلمه عبور نسبت به کوچکی یا بزرگی حروف حساس است.
از راهنماي ورود به سايت يا وبلاگ
نوشته شده توسط ReMo در ساعت 3:48 | لینک
|
چهارشنبه 1388/05/14

حرف بزن
اي زن شبانه موعود
سهراب سپهري
نوشته شده توسط ReMo در ساعت 18:13 | لینک
|