شنبه 1384/04/18

راستی سگ آنديا کجاست؟
ابولفضل شاهی دوست خوبي است. ابولفضل يك لنسر مشكي دارد و فقط كنت سيلور ميكشد. ابولفضل هيچ دوست دختري ندارد. فقط بچه كه بوده نوه عمهی مادرش به نام آنديا يك بار از كانادا به كاشان ميآيد و ابولفضل عاشق او مي شود. از آن به بعد ابولفضل فقط به نوه عمهی مادرش كه از كانادا آمده بوده فكر مي كند. البته خودش ميگويد يک بار او را ديده است. نيمههاي شب توي اتوبان تهران- قم در تاريکي شب توي بيابان نوه عمهی مادرش را ميبيند و همان لحظه در را باز ميکند و پياده ميشود و در اثر اين پياده شدن پاي چپش ميشكند. البته دكترها بعدها گفته بودند اين معجزه بوده كه هيچ آسيبي به مغز يا ستون فقراتش نرسيده. از آن حادثه به بعد ابولفضل ديگر بسكتبال هم نتوانست بازي كند و از تيم بسكتبال دانشكده هنر و معماري بيرون رفت. تا يك سال كارش اين بوده که از صبح تا عصر فقط و فقط شعرهاي باباافضل مرقي را بخواند و بعد عصر تا شب هم به كافهاي برود كه حالا مال خودش است. كافهاي در مجتمع آفتاب به نام «بتسا». خانه پدري ابولفضل در قمصر كاشان است. آن جا يك استخر بزرگ دارد، يك حوض كوچك و يك آكواريوم بزرگ. توي استخر هميشه پر از آب است و ابولفضل عشقاش اين است كه تابستانها شعرهاي باباافضل مرقي را روي كاغذ بنويسد و برود توي آب بخواند. توي آكواريوم هم پر از نژادهاي مختلف قورباغه است. ابولفضل ميگويد دختر عمهام عاشق قورباغه ها بود. توي حوض كوچك هم هيچ كس نميداند چيست. البته خودش هم ميگويد نميدانم. چيزي بيشتري هم نميگويد. او اساسا چير بيشتري نميگويد. اگر از اين جا تا شمال مثلا كنارش باشيد ممكن است فقط و فقط يك جمله حرف بزند. جملهاي مبهم كه شايد وقت برگشت درست در همان محل ادا شدن جمله، بفهميد او چه ميخواسته است بگويد. ابولفضل بر خلاف قد بلندش، كوتاه مينويسد. ( او تا به حال دو کتاب کوچک منتشر کرده است. ناشر اين کتاب ها نشر «ماهريز» است که ابولفضل دوسال است گرافيست آن است.) ابولفضل هميشه مرا به ياد تفنگ ژ3 مياندازد. عبوس، بزرگ و صبور كه ناگهان يك گلوله كوچك شليك ميكند. ديشب ايميلي از خانواده ابولفضل به من زده شد. اين را هم بگويم كه پدر ابولفضل تاجر فرش است و ده روزي است به کانادا رفته. خلاصه پدر ابولفضل به من ايميل زده و نوشته است كه نوه عمهی مادر ابولفضل در يكي از درياچههاي مصنوعي كانادا غرق شده است. پليس جسد آنديا را پيدا کرده است و مرگ او کمي مشکوک ميزند و حالا در جست و جوي سگ آندياست. ( راستي سگ آنديا کجاست؟) حالا من و تمام دوستان مشتركمان نميدانيم چطور به ابولفضل چيزي بگوييم. نميدانيم چطور خبرش كنين. او يك هفته است كه به قمصر رفته تا به قورباغههايش سر بزند و به آن حوض كوچك كه ما نميدانيم چي تويش است سركشي كند و شعرهاي باباافضل را بردارد و به آب بزند. اگر برگردد به او چه بگوييم؟ تو خواننده گرامي شبهاي گراماتا چه ميگويي؟ چه كنيم؟ به او چه بگوییم؟
نوشته شده توسط ReMo در ساعت 8:38 | لینک
|
جمعه 1384/04/03

سپاهان
به چشمی اگر
انحنا دهد
ناخن خاقان
مرمر دندانش
دانه به منقار میبرد
هدهد گاوخونی
تيز برو
تيزتر
آرامتر بخوان
در اين مصب مصيبت
با شتاب پلک میسوزانم
در کورههای دقيانوس
میگذرم
میگذرانم انبيا را
از ميدان ابولهول
من آنم آری
که پل به ديدن من
سه و سه چشم دارد
آبم
لاشه به بازو دارم
بهرام اردبيلی
نوشته شده توسط ReMo در ساعت 3:16 | لینک
|
