پنجشنبه 1384/10/22
![]()
مردمان سرخوشاند چنان كه در جشني شوخ و شنگ
يا تفرّج كنان در باغ به وقت بهار
اما من آرام و حيرت زده ام
چونان نوزادي بيش از آن كه لبخند بياموزد
تنها، بي هيچ به راستي خانهاي
مردمان به قدر بسنده و بيشتر از آن دارند
حالي كه من هيچ ندارم
و دلم ابله است
گِل آلود و ابري است
مردمان روشن و مصمّماند
حالي كه من تيره و آشفتهام
مردمان باهوش و عاقلاند
حالي كه من گيج و نادانم
بي هدفْ چونان موجي برآينده بر دريا
چسبيده به هيچ
مردمان گرفتار هدفهاي خوداند
حالي كه من بي كاره و سادهام:
در دغدغهها و نگرانيهاي مردمان سهيم نميشوم
من از پستان طبيعت شير مي خورم
لائو تزو(دائو د جينگ)
نوشته شده توسط ReMo در ساعت 3:0 | لینک
|
