تبليغاتX
شب‌های گراماتا

 

اشغال

 

از سرما سرما

به دنبال يك گوشي

كه زني گرفته باشد دستش

گفته باشد

دارم

دارم

باور نمي‌كني

دارم

 

گرم.

 

از قدم قدم

دوزاري

تا

داري؟

داري؟

دوزاري آقا !

داري؟

 

زود باشِ سكه مي‌خورد به طلق

هنوز مانده‌ي آن جمله‌

جمله‌ي آخرْ

دارم دارمِِ هيچ زني

گرمْ

 

گوشي را بغل مي‌كند مرد

 

دارد

نوشته شده توسط ReMo در ساعت 17:0 | لینک  | 

مونولوگ

 مادرم می‌گوید: «درختا شادن.» ابو می‌گوید: «مثل برگ کاهو.»علی می‌گوید: «غده‌اس؛ تو کلیه‌هام.» سیا می‌گوید: «امسال پلنگا کم شده‌ن.» باران می‌گوید: « 20 روز، روزه سکوت.» مهدی می‌گوید: «رفتم تو کار چاغاله فروشه. » جواد می‌گوید: «آخرش می‌رم.» حبیبه می‌گوید: «می‌ترسم صرع باشه.» سعید می‌گوید:«فقط اسفندی.» کاوه می‌گوید:«جلد؟عمراً.» فرهاد می‌گوید: «عجبا! فضای مجازی هم !؟»  ستاره می گوید: «بازم به صداقت پنج.» آرزو می‌گوید: «اون شیشه گله رو هم نشونش دادم.» امین می‌گوید: «یادته پارسال با کی بودی؟ »حسین می‌گوید:«درگیرم به خدا.» ایمان می‌گوید:« بهار متفاوتی داشته باشی.» احسان می گوید: «جون می‌ده واسه فوتبالِ علی اصغری.»  سهیل می‌گوید:«آخرش نفهمیدم.»علی می‌گوید: «شکل پروانه اس.» کورش می‌گوید: «جاش مونده، شلوارمو نیگا!» رضا می‌گوید: «به شرط چاچا روی میز بیلیارد.» علی می‌گوید: «خون بالا نمی‌آرم، پایین می‌آرم.» شاهد می‌گوید:«چرا اسم‌مو صدا نمی‌کنی؟» زینب می‌گوید:«تا حالا دقت نکرده بودم.» سارا می‌گوید: مرده شور کافه.»  حميد می‌گوید: «الاغ! دست از اين وفاداری سگيت بردار.»  ابو می‌گوید:«مامانم مریضه.»  علی می‌گوید:«اینو که نمی‌شه چاپ کرد! » مادرم می گوید:« سردمه.»

 

نوشته شده توسط ReMo در ساعت 11:48 | لینک  | 

خاصه در بهار

 

 

نوشته شده توسط ReMo در ساعت 19:59 | لینک  |