
اشغال
از سرما سرما
به دنبال يك گوشي
كه زني گرفته باشد دستش
گفته باشد
دارم
دارم
باور نميكني
دارم
گرم.
از قدم قدم
دوزاري
تا
داري؟
داري؟
دوزاري آقا !
داري؟
زود باشِ سكه ميخورد به طلق
هنوز ماندهي آن جمله
جملهي آخرْ
دارم دارمِِ هيچ زني
گرمْ
گوشي را بغل ميكند مرد
دارد
مونولوگ
مادرم میگوید: «درختا شادن.» ابو میگوید: «مثل برگ کاهو.»علی میگوید: «غدهاس؛ تو کلیههام.» سیا میگوید: «امسال پلنگا کم شدهن.» باران میگوید: « 20 روز، روزه سکوت.» مهدی میگوید: «رفتم تو کار چاغاله فروشه. » جواد میگوید: «آخرش میرم.» حبیبه میگوید: «میترسم صرع باشه.» سعید میگوید:«فقط اسفندی.» کاوه میگوید:«جلد؟عمراً.» فرهاد میگوید: «عجبا! فضای مجازی هم !؟» ستاره می گوید: «بازم به صداقت پنج.» آرزو میگوید: «اون شیشه گله رو هم نشونش دادم.» امین میگوید: «یادته پارسال با کی بودی؟ »حسین میگوید:«درگیرم به خدا.» ایمان میگوید:« بهار متفاوتی داشته باشی.» احسان می گوید: «جون میده واسه فوتبالِ علی اصغری.» سهیل میگوید:«آخرش نفهمیدم.»علی میگوید: «شکل پروانه اس.» کورش میگوید: «جاش مونده، شلوارمو نیگا!» رضا میگوید: «به شرط چاچا روی میز بیلیارد.» علی میگوید: «خون بالا نمیآرم، پایین میآرم.» شاهد میگوید:«چرا اسممو صدا نمیکنی؟» زینب میگوید:«تا حالا دقت نکرده بودم.» سارا میگوید: مرده شور کافه.» حميد میگوید: «الاغ! دست از اين وفاداری سگيت بردار.» ابو میگوید:«مامانم مریضه.» علی میگوید:«اینو که نمیشه چاپ کرد! » مادرم می گوید:« سردمه.»

خاصه در بهار
