تبليغاتX
شب‌های گراماتا

راز بقا

در تلويزيون

شير ماده

شيخ احمد غزالي را

مي‌درد

عجب سانحه‌اي!

عشاق

هميشه دچار سوانح مي‌شوند

آبستن شعرم

و در جيبم به جاي خودكار

سيگار

دارم

اما لاك پشت هم كه باشي پشتت را مي‌درند

و اين سيگار

تا آن طرف خيابان

فرصت دارد

- آتيش داري آقا؟

دوزاري هم داشتم وٌ

 شعرش كردم

«به من چه داده‌ايد اي واژه‌هاي ساده فريب!»

حالا اين سيگار

تا انتهاي پله برقي فرصت دارد

تلويزيون

خاموش است

و شيخ احمد غزالي

شير ماده را

مي‌درد

عشق

عجب سانحه‌اي است

تیر ۸۴

نوشته شده توسط ReMo در ساعت 15:39 | لینک  |