شنبه 1385/05/21

راز بقا
در تلويزيون
شير ماده
شيخ احمد غزالي را
ميدرد
عجب سانحهاي!
عشاق
هميشه دچار سوانح ميشوند
آبستن شعرم
و در جيبم به جاي خودكار
سيگار
دارم
اما لاك پشت هم كه باشي پشتت را ميدرند
و اين سيگار
تا آن طرف خيابان
فرصت دارد
- آتيش داري آقا؟
دوزاري هم داشتم وٌ
شعرش كردم
«به من چه دادهايد اي واژههاي ساده فريب!»
حالا اين سيگار
تا انتهاي پله برقي فرصت دارد
تلويزيون
خاموش است
و شيخ احمد غزالي
شير ماده را
ميدرد
عشق
عجب سانحهاي است
تیر ۸۴
نوشته شده توسط ReMo در ساعت 15:39 | لینک
|