تبليغاتX
شب‌های گراماتا

آقای خاطره سیگار می کشد
و ابر سرفه می کند.
دست و دل کلمات می لرزد
و هوا سرمه ای است.
و من دلواپس خیابانم
که آقای خاطره باز در می نورد؛
پیاده
با شهد پرمرض این همه نیش،
بی عسل.

شعر ترش کجا بود؟
باورکنید خاطرش حزین است.
آقای خاطره،
مدتهاست بعد از این است.

                                                                                                     مهر 87                                                                

نوشته شده توسط ReMo در ساعت 3:58 | لینک  | 

- سلام هستين؟

- ممنون

- الو؟؟؟؟ مقني قنات مي‌خواين؟

- سلام ايميلتون لطفا؟

- سلام 2 تا سوژه دارم. ورود وسايل نقليه به ايران و جانوران تخت جمشيد. كدومشو دستور مي ديد كار كنم؟ كي؟

- گالري دي. برگزار مي كند. عكس‌هاي نصرالله كسرائيان. 10 تا 17 دي.

- خيلي خوب شد. ولي فكر نكنم عكسام به دردتون بخوره.

- دختره بچه‌دار نمي‌شده بعد از كلي دوا درمون مي‌فهمن بايد شوهر كنه.

- خبر كوير رو فردا مي‌دم بهت.

- داستان من روايت زني است كه شهر را با دوحبه قند سركشيده و هيچ‌گاه به هيچ كار مانده‌اش نمي رسد....

- چاكريم. بهترم.

- روم سياه.

- مي‌خواستم خيالت رو راحت كنم كه دعواي ما ربطي به تو نداشت. تبريك.

- آقا با ما قهري؟

- ندارم زنگ بزن 118 بپرس.

- ماني برسون مي‌خوام سنگ بخرم.

- من سينما رو ترجيح مي دم. ماهي‌هاي زينتي رو نيستم.

- مزه خاصي نداشت.

- دلم برات تنگ شده حاجي. يهو به دلم افتاد يه عرض ارادتي بكنم. فكر نكن ما از اوناشيم. مي‌خواسم گوشي باشه دستت و هواي دل مارو هم داشته باشي.

- من چي كار بايد مي كردم؟

- آره . سيگار يادت نره.

- كجايي ؟

- كجايي پس؟

- كدوم گوري رفتي؟

نوشته شده توسط ReMo در ساعت 21:34 | لینک  |