شنبه 1388/08/30
من زندگي نيستم
كه از زير من
شانه خالي كني
من شانهام
مرا بردار
به موهايت بزن
من آينهام
رو به رويم بايست
موهايت را
شانه بزن
نوشته شده توسط ReMo در ساعت 13:29 | لینک
|
شنبه 1388/08/23
زني آنقدر زير دوش گريه كرد كه دور شد
نوشته شده توسط ReMo در ساعت 14:15 | لینک
|
یکشنبه 1388/08/17

بدان گفتم: چه داری آرزو؟ گفت
که دیدار و بهشت جاودانی
بپرسیدم که دیگر چیست؟ گفتا:
و وادی زندهرود و اصفهانی
اوحدي
اوحدي
نوشته شده توسط ReMo در ساعت 14:28 | لینک
|
