
آه ای گلبول های سفید!
چه کنم ای شهر؟
نه می روی نه می آیی
آویزان پل هایت شوم؟
تو که می دانی
توریست نیستم
من فقط فیلم های زرد در تو دیده ام
پر پرواز
پر پرواز
باز هم
پر پرواز
ته بلیط ها فقط مانده اند
می فهمی؟
خرخره کنترلچی ها را اگر می شد
جویده بودم
ای تف!
به آن چشمهایی که مرا تحقیر کرد
کنترل چی؟
به جا نمی آورم
آدم ها؟
مگر کسی هم بود؟
مگر کسی هم هست؟
من بی شهرتر از آنم که کسی باشم
آن ها آدم نبودند
من بودم،
یک دوچرخه
که نبود
بگویم سیتا
خودت را به جا می آوری؟
چه فایده اگر بیاوری؟
این یکی
بال کلاغ های مرده را به رخ من می کشد
آن یکی
آقا صدایم می کند
به خدا که به هیچ جایم نیست،
این صیغه های جمع
مجموع جمع تو بودم
کی دیده مرا؟
ندید به خدا
مفرد
خسته
توی پیاده رو
آمادگاه هم پیاده روهایش یادشان نیست حتی
کووو؟
آن مرد
که در پیاده رو آمد
با زانوهای معیوب
کووو؟
تا مرد خسته
با زانوهای شکسته
حکما رقمی نیست
حافظه تو هم که شکر خدا
خالی است
اصلا مگر دیده
توی پیاده رو
مفرد
معیوب
شکسته
می خواهم تکرار کنم
خسته
امان از خون تو!
آه ای گلبول های سفید!
چه غمی به خون می زنید
به وقت نبودتان
آزمایشم را ببین
حکما من یبوست دارم جناب دکتر!
کم می آورم
حتا به وقت مستی،
منگی
مدهوشی
ملنگی
فقط این یک سطر بالا می آید
کاری نمی کنم
بدون کار کن بالا می آید
بدون
مزه
چیپس
ماست
تلخی:
«اصفهان گفتی و کردی کبابم!»
